وقتی پایه اولی‌ها ناخدای قایق‌های «ق» شدند

امروز کلاس اولمون حال و هوای دیگری داشت. اگر سری به کلاس می‌زدید، فکر می‌کردید به جای کلاس درس، وارد یک اسکلهٔ شلوغ و پرجنب‌وجوش شده‌اید.

قرار بود با کمک نشانهٔ تازه‌آموخته شده «ق»، قایق‌های کاغذی بسازیم. اما ماجرا از همین جا شروع شد. هر گروه کلی ناخدای شیطون داشت که اول سر رنگ قایق بحث می‌کردند، بعد با خنده آشتی می‌کردند و بعد تازه یادشان می‌آمد که باید داخل قایق را با کلمه‌های «ق» پر کنند.

در میان چسب و قیچی و خنده‌های یواشکی، «ق» هی از این گوشه به آن گوشه می‌رفت تا بالاخره جای خودش را درست وسط قایق‌ها پیدا کند. بعضی از قایق‌ها آنقدر قهقهه زدند که بیشتر از حرکت با پارو، با خنده تکان می‌خوردند.

اما پشت این همه شیطنت و شلوغی، یک اتفاق ارزشمند در حال رخ دادن بود: کارگروهی واقعی. بچه‌ها با گفتگو به توافق رسیدند، کارها را بین خود تقسیم کردند، به هم کمک کردند و در نهایت با کلی ذوق مشترک، قایق‌هایشان را به آب انداختند.

 هدف ما چه بود؟
هدف اصلی، تقویت شناخت نشانهٔ «ق»، تمرین کلمه‌سازی، افزایش دقت در نوشتن و مهم‌تر از همه، یاد گرفتن این بود که پیشرفت وقتی اتفاق می‌افتد که کنار هم کار کنیم… حتی اگر وسطش کلی بخندیم و کیفور شویم.

امروز «ق» قهرمان کلاس پرهیجان ما بود و بچه‌ها یاد گرفتند که یادگیری می‌تواند شیرین‌ترین بازی دنیا باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا